-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 مردادماه سال 1391 11:39
تازه حکمت بازی های کودکانه را میفهمم ( زوووووووووووووو ) … تمرین این روزهای نفس گیر بود ….
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 مردادماه سال 1391 11:39
گــاهــی سنــگ دل تـریـن آدم دنیــا هــم کــه بـاشـی یــک لحظـــه یــک آن یــاد کسـی روی قفســه ی سینـه ات سنگینـــی میکنـــد آن لحظـــه بــه طــور کــامـــلا” غــــریــــزی نفـس عمیقــی میکشــی تــا سنــگ کــوپ نکـنـــی !
-
یکدیگر یا یکی دیگر؟؟
سهشنبه 24 مردادماه سال 1391 11:38
یکدیگر را گم کرده ایم تا یکى دیگر را پیدا کنیم… به همین سادگى!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 مردادماه سال 1391 11:37
میخواهم خود را به خواب بزنم… شاید همچون طفلی که به امید خوردن بستنی به زور اطرافیان میخوابد چیزی هم نصیب آرزوهایم شود . . .!
-
تنهایی
سهشنبه 24 مردادماه سال 1391 11:37
وقت که تنها میشوى همه مى خواهند از تنهایى خارجت کنند و درست آن وقت که تصمیم میگیرى بیرون بیایى دوباره ترکت مى کنند! بازى روزگار را نمى فهمم…
-
عشق
سهشنبه 24 مردادماه سال 1391 11:36
دلم هوس یک عشـــق اورجینال کرده خسته شدم از عشق های بازار مشترکی.. عاشق هم شدی…. مثل زلیخا سمج باش…. آنقدر رسوا بازی در بیار…. تا خدا خودش پا در میانی کند….!
-
وعده های دروغ
دوشنبه 23 مردادماه سال 1391 23:08
صدایی زیباتر از صدای سکوت نیست ، در این دنیا دلی عاشقتر از یک دل تنها نیست به دنبال یک بازی زیبا ، رنگ دلها همیشه سیاه ، من با بقیه فرق دارم تا آخرش بیا…. وعده ی دروغ ، لحظه هایی شلوغ، تپشها تندتر بیقراریها بیشتر ، نمیگذرد این ساعتهای نفسگیر! پاسخی نمیشنوم ، به خواب نمیروم ، و باز هم شب زنده داری و بی تابی برای کسی که...
-
باز هم برای تو
دوشنبه 23 مردادماه سال 1391 23:00
هنوز هم عاشقانههایم را عاشقانه برای تو مینویسم.. هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف میزنم.. هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است.. این روزها دیگر پشت پنجره مینشینم و به استقبال باران میروم. میدانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است.. میدانم یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است، کسی که جز تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 مردادماه سال 1391 22:56
مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود! مگذار که حتی آب دادن گلهای باغچه، به عادت آب دادن گلهای باغچه بدل شود! عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنیست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق چگونه میشود تازگی و طراوت را از عشق...
-
کلاغ
دوشنبه 23 مردادماه سال 1391 18:09
این روزها باید مثل کلاغ باشى… باید عادت کنى بدون اینکه دوستت داشته باشند زندگى کنى…
-
بغض
دوشنبه 23 مردادماه سال 1391 18:08
سخت است وقتی از بغض گلو درد میگیری و همه میگویند لباس گرم بپوش
-
با تو بودن
دوشنبه 23 مردادماه سال 1391 18:08
گاهی اوقات بعد از شنیدن اسمت زلزله ای در دلم برپا میشود … از عشق نیست !!! ترس دوباره با تو بودن خود به تنهایی ده ها ریشتر است…
-
حسرت
دوشنبه 23 مردادماه سال 1391 18:06
دهان بازکنی قلاب ها به صلابه ات می کشند هی ماهی جان ! دریا را فراموش کن، روزی حسرت همین رودخانه به دلت می ماند
-
خاطرات
دوشنبه 23 مردادماه سال 1391 18:02
خاطرات را باید سطل سطل ازچاه زندگی بیرون کشید خاطرات نه سر دارند و نه ته بی هوا می آیند تا خفه ات کنند میرسند گاهی وسط یک فکر گاهی وسط یک خیابان سردت می کنند....داغت میکنند رگ خوابت را بلدند....زمینت می زنند !!! خاطرات تمام نمی شوند . . .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 مردادماه سال 1391 18:00
چـــــــه رنج آورست… می ســــــــابم با سوهــــــــانی… تــــــــــمامیِ خطــــــــوط اندامـــــــــم را تا شـــاید پاک کنم… اثـــــر لــــــمسِ سر انگــــــــشتانت را از اعــماق تار و پــــــــودم
-
شاد ولی غمگین
دوشنبه 23 مردادماه سال 1391 17:58
می گویند : شاد بنویس … نوشته هایت درد دارند! و من یاد مردی می افتم که با کمانچه اش گوشه ی خیابان شاد میزد… اما با چشمهای خیس … !!
-
خدا نگهدار
یکشنبه 22 مردادماه سال 1391 15:46
آهسته گفت خدا نگهدارت و در را بست و رفت ، آدمها چه راحت مسئولیت خود را به گردن “خدا” می اندازند
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 مردادماه سال 1391 15:44
لعنت به بعضی آهنگــــا به بعضی خیابونــــا به بعضی حرفـــا لعنتیا آدمو میبرن به روزایی که واسه از بین بردنـش تو ذهنت ویرون شدی …
-
فال قهوه
یکشنبه 22 مردادماه سال 1391 15:43
دل درد گرفته ام از بـس فنـجان های قهوه را سر کـشـیده ام، و تو . . . ته هیـچـکدام نـبـودی . . .
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 مردادماه سال 1391 15:42
یـا دیـوار هـای مـا مـوش نـدارنـد یـا مـوش هـا کـر شـده انـد ، و نـمـی شـنـونـد صـدای نـالـه هـای پـر از بـغـضـم را . . مـوش هـم مـوش هـای قـدیـم . .
-
غریبه
یکشنبه 22 مردادماه سال 1391 15:42
دلـــم یـک غــریبــه مـی خــواهـد بیـــایــد بنشینــد فقـــط سکـــوت کنـد و مـــن هــی حـــرفـــ بــزنــم و بـــزنـــم و بــزنــم تـــا کمــی کـــم شــود ایـن همــه بـــار … بعـــد بلنــد شـــود و بـــرود انگــــار نــه انگـــار …!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 مردادماه سال 1391 15:40
کـاشــکـی تلـخــی زنـدگــی کــمـی الـکـل داشـت … شـاید مســتمـان مـی کــرد و درد را نـمـی فهـمـیـدیــم …
-
یهو
یکشنبه 22 مردادماه سال 1391 15:37
بعضی آدمها یهو میان… یهو زندگیت و قشنگ میکنن… یهو میشن همه ی دلخوشیت… یهو میشن دلیل خنده هات… یهو میشن دلیل نفس کشیدنت..! بعد همین جوری یهو میرن… یهو گند میزنن به آرزوهات… یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات… یهو میشن سبب بالا نیومدن نفست…
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 مردادماه سال 1391 15:20
اگه خوبى همه آدمها به قشنگى عکس پروفایل فیس بوکشون بود دنیا هیچ مشکلى نداشت
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 مردادماه سال 1391 22:32
زن قداست دارد! برای با او بودن باید “مرد” بود نه “نر”. . . معشـــــوقه ای پیداکرده ام به نام روزگار این روزهـــــا سخت مرا درآغـــــوش خویش به بازی گرفـــــته است…
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 مردادماه سال 1391 22:30
بعد از تو خوب یادگرفتم که پشت سر بعضـیـا به جای آب باید تــف بندازم… لحظه هاى سکوتم پر هیاهوترین دقایق زندگیم هستند مملو از آنچه مى خواهم بگویم و نمى گویم..!!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 مردادماه سال 1391 22:28
این روزها دلم میخواهد خــرمـایـی بخورم و فـاتـحه ایـی بخوانم برای روحـــــم.. شادیـش ارزانــی آنهایی که رفـــــــــــــــتـنـش را لحظه شـمـاری میکردند…
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 مردادماه سال 1391 22:27
بعضی وقتها باید یقه ی احساساتمو بگیری بزنی تو گوشش با تمام قدرت سرش داد بزنی بگی خفه شو دیگه ! بسه ، تا الان هرچی کشیدم به خاطر تو بوده …
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 مردادماه سال 1391 22:25
هرچی تنهاتر بشی دنیا تورو کمتر میخواد خودت اونوقت میبینی چقدر فراوون با توام سخت گرفته همه دنیا که تورو رها کنم تو هجوم سختی ها ببین چه آسون با توام
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 مردادماه سال 1391 19:13
نه نمیدانی … هیچکس نمیداند … ! پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد …! نمیدانی …! کسی نمیداند …..! این آرامش ظاهر و این دل ناآرام …! چقدر خسته ام میکند …