عادت یا عشق.....نمیدونم

من عاشقانه هایم را روی همین دیوار مجازی می نویسم.‏‎.‎میدانم یک روز این ها را میخوانى

عادت یا عشق.....نمیدونم

من عاشقانه هایم را روی همین دیوار مجازی می نویسم.‏‎.‎میدانم یک روز این ها را میخوانى

من...


زمین گرده...یعنی با من شروع کردی با منم تموم میکنی!!
بازم میل خودته...برو دوراتو بزن!!!




یادآوری...


جلوی بعضی از خاطره ها باید نوشت :

آهسته یادآوری شوید ، خطر ریزش اشک

دو طرفه...


دوست داشتنی ترین رابطه ها ،
رابطه هایی دو طرفه اند …
یعنی هر دو میکوشند برای ادامه دار شدنش …!
هر دو خطر می کنند …!
هر دو وقت می گذارند …!
هزینه می کنند …!
هر دو برای یک لحظه بیشتر، در کنار هم بودن با زمان هم میجنگند …!

عاشقانه...


هیچ میدانستى!
زیبا ترین عاشقانه اى که برام گفتى وقتى بود که …
اسمم را با “میم” به انتها رساندى !



بی عرضه...


کاش میدانستی
نه فرصتی دارم برای فراموش کردنت و نه جراتی برای دوست نداشتنت
مهم نیست . . .
میتوانی مثل همیشه خیال کنی بی عرضه ترین فرد جهانم !

تسلط


تنها چیزی که تو زندگیم روش بصورت کاملا تخصصی تسلط دارم
انتخاب آدمهای اشتباه واسه دوست داشتنه....


زمانی میرسد که دیگر تمام عاشقانه هایم برای تو در یک کلمه خلاصه می شود:
گور بابات......!!!!!


خواستم چشمهایش را از پشت بگیرم
دیدم طاقت اسمهایی که میگوید را ندارم....

روزی....


به زندگیم پوزخند نزن!
روزی کسی را داشتم که با تمام وجود صدایم میکرد...

عشقم...



ترک...


ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﮎ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻭ ﺩﻭﺍ ﻧﯿﺎﺯ ﻧﯿﺴﺖ
ﮔﺎﻫﯽ
ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺣﺮﻓﯽ
ﺗﻠﺨﯽ ﻧﮕﺎﻫﯽ
ﺧﻮﺏ ﺗﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ..






من که از اینجا
نمی روم ...
تو هم که هیچوقت نمی آیی !
میخواهم بدهم درهای بی دستگیره بسازند
برای این خانه....





عشق اول...


مگه چندبار یه جوون عاشق میشه

مگه چندبار دل گرفتار میشه

پای عشق اولش می مونه دل

آخه اون حس دیگه تکرار نمیشه

دل من تو گوش کن به حرف من

خیلی ساده به هرکس دل نبند

دروغه هرکی میگه دوست داره

دل من..گلم به حرفام تو نخند

میتونه شکست عشق از زندگی سیرت کنه

جوونیتو بگیره با غصه درگیرت کنه

میترسم غصه عشق اولت پیرت کنه

تورو آخر بشکنه یه روز زمین گیرت کنه







تنهایی....


آدم ها کجان ؟؟؟؟

آدم تو کویر یه خرده احساس تنهایی میکنه.....

مار گفت : پیش آدم ها که باشی باز هم احساس تنهایی میکنی....




شازده کوچولو



برای خودم...


روز سردیست.....!!!!

هوا ابری و گرفته است همانند دلم......

همه چیز مثل همیشه است...

امروز روز دوباره آمدن است..آمدن به جایی که اگر دست خودمان بود شاید نمی آمدم..

همه هستند...

مهمتر از همه خانواده ام که دلگرمی خوبی هستند برای این روزای تکراری...

اما نیست....

نیست کسی که دوست داشتم او هم باشد....

حتما نبودنش حکمتی دارد...

ولی کاش بود !!!

حقیقت تلخیست فراموشی !!

و این است قصه ی آدمها......



(( نه باورم نمیشه که تو منو از یاد ببری ))

(( تولدم شد بی وفا از تو نیومد خبری ))


1391/9/23




اینم کیک تولدم.........





تفاوت


شک کرده بودم کسی بین ماست !
حالا یقین دارم “من” بین دو نفر بودم !
چقدر تفاوت وجود داشت بین واقعیت و طرز فکر من !!!





بهترین ها...


رفــتــه ای ؟
بـــه درک !
هنــوز هم بهـــتریــن هـا وجـــود دارنـــد
دنــبال کسی خواهــــم رفــت کـه مــرا
بــه خاطـــر خــودم بــخواهـد
نـه زاپــاسی برای بازیـچـه بودن !





همبازی


نمیدانم!
کجای بازی ما اشتباه بود که تـــو دیگر همبـــازی من نیستی!!!
و من هنوز گـرگــم به هـــوای تو...!




حماقت



بزرگترین حماقت آدم ها

در اینه که به کسی که بایدلگد بزنن,لبخند میزنن...




آرزو....


آرزوی خیـلی ها بـودم!
از آن دست نیافتـنی هایشـان..
ساده اسـیرت شدم که قــدر ندانستی...




شبیه عشق.....


به این حس شبیه عشق ، به نزدیکیه بین ما

به هر جمله به هر لبخند ، به حال و روزم این روزا

میدونم اعتباری نیست ، یکی از ما یه روز میره

یکیمون زنده می مونه ، یکیمون تنها می میره


به این لحظه به این حالت ، نمیتونم کنم عادت

همش تقصیر تقدیره ، یکیمون آخرش میره

 

به این احساس خوبی که ، همیشه وقتی تاریکه

مثله حرم نفس هاته ، صمیمی ، گرم و نزدیکه

به چشمایی که می بینم ، تو چشمام داره گم میشه

به این آینده ی دورو ،  به این راهی که در پیشه

به اینکه عاشقم هستی ، به حسی که تو قلبت هست

میدونم اعتباری نیست ، میدونم دل نباید بست


به این لحظه به این حالت ، نمیتونم کنم عادت

همش تقصیر تقدیره ، یکیمون آخرش میره

به این لحظه به این حالت ، نذار عشقم کنی عادت

که ما تسلیم تقدیریم ، نه می مونیم نه میمیریم


 

 

 


چای....


هر بار خواست چای بریزد نمانده ای

رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای

تنها دلش خوش است به اینکه یکی دو بار

با واسطه "سلام" برایش رسانده ای

حالا صدای او به خودش هم نمیرسد

از بس که بغض توی گلویش چپانده ای

دیدم که شهر باز پر از عطر مریم است

گفتند باز روسری ات را تکانده ای

میخندی و برایت مهم نیست ...

ای دریغ .....


من آن نهنگی ام که به ساحل کشانده ای

بدبخت من...

فلک زده من...

بد بیار من...

امروز عصر چای ندارم... تو مانده ای!


( اینو یکی از دوستام برام گذاشته...ازش ممنونم)



مقصر...


تو شبهام بعد تو قطعا

نه ماهی هست نه مهتابی

همش تو فکر اینم تو

تو آغوش کی میخوابی

از بس چشمای تو چرخید

من از چشم تو افتادم

مقصر من بودم آره

زیاد بال و پرت دادم






ﺍﻱ ﮐﺎﺵ ﻳﺎﺩ ﻣﻴﮕﺮﻓﺘﻢ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﻱ ﺣﺮﻣﺘﻢ ﺯﻳﺮ ﺳﻮﺍﻝ رفت
برای ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻲ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍی ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﺒﺎﺷﻢ . .





یقین...


برای دیدن چشمانت
برای لمس دستانت
برای با تو بودن
تا قیامت صبر خواهم کرد
فرقی نمی کند امروز باشد یا در فرداها
یقین در من موج می زند که روزی با تو خواهم بود





چه معنی داره...

عمو خسرو
بیا و با همون لحن مخصوص خودت
همونطوری که توی "خانه‌ی سبز" میگفتی
به اینا بگو:
چه معنی داره تو این دنیا کسی با کسی قهر باشه!
چه معنی داره تو این دنیا کسی تنها باشه!
چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها اینقدر تنگ باشه!
چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها از سنگ باشه!
چه معنی داره تو این دنیا زندگی کردن اینقدر سخت باشه!!