من عاشقانه هایم را روی همین دیوار مجازی می نویسم..میدانم یک روز این ها را میخوانى
درباره من
من یه آذر ماهیم
یه آذر ماهی مغرور نیست،خودخواه نیست،فقط منطقی حرف میزنه و برای همه چیز دنبال دلیل میگرده
هیچوقت به کسی ظلم نمیکنه چون قانونش تو زندگی عشق و مهربونیه
آگه به یه آذر ماهی دروغ گفتی و اون باور کرد این از زرنگی تو نیست
از سادگیه اونه که همه رو مثل خودش صاف و شفاف میبینه !!
ادامه...
تمام کلماتم را نذر میکنم تا شعر کنم برای تو. من، تمام حرفهای لالم را برای تو آواز میکنم. نمیدانم اگر سایه مهربانی دستان تو نبود، چقدر میتوانستم روبهروی خورشید، قد بکشم. دستهای تو، پراند از بوی پونههای وحشی؛ پر از عطر بابونهها، تو، بوی دامنههای بکر بهار را میدهی. لبخند تو، تمام آرامشهای جهان را یکپارچه در پیراهن تنهاییام میریزد. اگر تو در کنارم نبودی، سالها پیش، در رویاهایم غرق میشدم.
تمام کلماتم را نذر میکنم تا شعر کنم برای تو. من، تمام حرفهای لالم را برای تو آواز میکنم. نمیدانم اگر سایه مهربانی دستان تو نبود، چقدر میتوانستم روبهروی خورشید، قد بکشم. دستهای تو، پراند از بوی پونههای وحشی؛ پر از عطر بابونهها، تو، بوی دامنههای بکر بهار را میدهی. لبخند تو، تمام آرامشهای جهان را یکپارچه در پیراهن تنهاییام میریزد. اگر تو در کنارم نبودی، سالها پیش، در رویاهایم غرق میشدم
تو روشنی روزهای آفتابی من هستی. من، ماهی کوچکی هستم که لحظهای نمیتوانم دور از دریای وجود تو زندگی کنم. دستهای تو، امنترین آشیانه بوسههای مناند. شانههایت، بهترین تکیهگاهاند برای روزهای ابری چشمان من. عطر بودن توست که مرا زنده نگاه میدارد. لالایی تو برای کودکیام، آوازهای داوود علیهالسلام بود که در دامنه دشتهای بهاری، پرندههای مشتاق خواندن را لال نگه میداشت.
تو همچون آرامشی هستی که در سایه روشن مهتاب، از پنجره اتاقم سرازیر میشود. تو زیبایی شمعدانیهایی هستی که در نمنم باران، با پنجره اتاقم به نجوا مینشینند. تو، عاشقانهترین ترانهای هستی که شاعران جهان، از بر کردهاند. برای از تو سرودن، باید کلمات تازهای بیافرینم. هیچ کلمهای، قدرت بیان مهربانیهای بیپایان تو را ندارد. صدفها، برای تو آوازهای مهربانی دریا را به ارمغان میآورند. آغوش تو، تمام خاطرههای کودکی من است.
سیبهای جهان، با لبخند تو شکوفه میکنند و ابرهای جهان، با بغضهای تو گریان میشود. با بوی ایمان تو، همچون بابونههای وحشی، عطر نفسهایم فراگیر میشود. در سایه تو، به خورشید نزدیکتر میشوم و آسمان رویایم، آبیتر از تمام آسمانها میشود. با تو، از هر پرندهای به خداوند نزدیکتر خواهم شد. تمام درختها، به من غبطه میخورند، در کنار تو که جاری میشوم، چون رود. خدا تو را به تنهایی من ببخشد تا همیشه.
نگاه مهربانت، آب دارد میکند، دل را نوازش روی دستان تو میلغزد، به چشمان تو میریزد، دلم پَر میزند تا باز در آغوش مهرت، کودکی باشم. ولی از خود خجالت میکشم؛ از ناسپاسیهای دستانم که پیش وسعت بیانتهای تو، هنوزم دیر میآیم سراغت، مادر خوبم. ولی این را بدان ای گل، تمام روزهای من، برای توست ای مادر!
بهشت، برای گامهای تو وسعت گرفت و حجم مهربانی تو در این جهان نگنجید، که خداوند، آن سویْ از شیرهای روان و حریر سبز روح تو، بهشت را آفرید تا حوریان سیه چشمِ محبت تو، از تختهای لالاییات بر اهل زمین سلام و تحیت فرستند. مادر! دستهای تو، دروازههای ورود به رستگاری است. بگشای تا تلاوت کنم: تمام رودها، سرچشمهها، از چشمهایت وام میگیرند. و گلهای خدا وقتی که میرویند، مادر نام میگیرند.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سراپا خیس
از عشق و باران
در پاسخ شان چه خواهی گفت؟
اگر بپرسند:
آستین ت را کدام یک تر کرده است؟!!!...
عشق..
رویاهایم را به بازی گرفته ای؟
یا رویاهایم به بازی ام گرفته اند؟
که مدام
به چشم هایت می بازم؟
من برای بازی نیامده ام
تمام مدال ها برای تو
رویاهایم کجاست!؟
اونــی کـه واقـعـا دوسـِت داشـتـه بـاشـه ..
شـایـد اذیـتـت کـنـه..
ولـی هـیـچ وقــت عـذابـت نـمـیـده..
شـایـد چـنـد روزی هـم حـالـتـو نـپـرسـه ..
ولـی هـمـه حـواسـش پـیـشِ تــوئـه..
شـایـد بـاهـات قــهـر کـنـه ..
ولـی هـیـچ وقـت راحــت ازت دل نـمـی کـــَنــــــــــه
تمام کلماتم را نذر میکنم تا شعر کنم برای تو.
من، تمام حرفهای لالم را برای تو آواز میکنم. نمیدانم اگر سایه مهربانی دستان تو نبود، چقدر میتوانستم روبهروی خورشید، قد بکشم. دستهای تو، پراند از بوی پونههای وحشی؛ پر از عطر بابونهها، تو، بوی دامنههای بکر بهار را میدهی. لبخند تو، تمام آرامشهای جهان را یکپارچه در پیراهن تنهاییام میریزد.
اگر تو در کنارم نبودی، سالها پیش، در رویاهایم غرق میشدم.
تمام کلماتم را نذر میکنم تا شعر کنم برای تو.
من، تمام حرفهای لالم را برای تو آواز میکنم. نمیدانم اگر سایه مهربانی دستان تو نبود، چقدر میتوانستم روبهروی خورشید، قد بکشم. دستهای تو، پراند از بوی پونههای وحشی؛ پر از عطر بابونهها، تو، بوی دامنههای بکر بهار را میدهی. لبخند تو، تمام آرامشهای جهان را یکپارچه در پیراهن تنهاییام میریزد.
اگر تو در کنارم نبودی، سالها پیش، در رویاهایم غرق میشدم
تو روشنی روزهای آفتابی من هستی. من، ماهی کوچکی هستم که لحظهای نمیتوانم دور از دریای وجود تو زندگی کنم. دستهای تو، امنترین آشیانه بوسههای مناند. شانههایت، بهترین تکیهگاهاند برای روزهای ابری چشمان من.
عطر بودن توست که مرا زنده نگاه میدارد.
لالایی تو برای کودکیام، آوازهای داوود علیهالسلام بود که در دامنه دشتهای بهاری، پرندههای مشتاق خواندن را لال نگه میداشت.
تو همچون آرامشی هستی که در سایه روشن مهتاب، از پنجره اتاقم سرازیر میشود.
تو زیبایی شمعدانیهایی هستی که در نمنم باران، با پنجره اتاقم به نجوا مینشینند.
تو، عاشقانهترین ترانهای هستی که شاعران جهان، از بر کردهاند.
برای از تو سرودن، باید کلمات تازهای بیافرینم. هیچ کلمهای، قدرت بیان مهربانیهای بیپایان تو را ندارد.
صدفها، برای تو آوازهای مهربانی دریا را به ارمغان میآورند.
آغوش تو، تمام خاطرههای کودکی من است.
سیبهای جهان، با لبخند تو شکوفه میکنند و ابرهای جهان، با بغضهای تو گریان میشود.
با بوی ایمان تو، همچون بابونههای وحشی، عطر نفسهایم فراگیر میشود.
در سایه تو، به خورشید نزدیکتر میشوم و آسمان رویایم، آبیتر از تمام آسمانها میشود.
با تو، از هر پرندهای به خداوند نزدیکتر خواهم شد.
تمام درختها، به من غبطه میخورند، در کنار تو که جاری میشوم، چون رود.
خدا تو را به تنهایی من ببخشد تا همیشه.
نگاه مهربانت، آب دارد میکند، دل را
نوازش روی دستان تو میلغزد، به چشمان تو میریزد، دلم پَر میزند تا باز در آغوش مهرت، کودکی باشم.
ولی از خود خجالت میکشم؛ از ناسپاسیهای دستانم که پیش وسعت بیانتهای تو، هنوزم دیر میآیم سراغت، مادر خوبم.
ولی این را بدان ای گل، تمام روزهای من، برای توست ای مادر!
بهشت، برای گامهای تو وسعت گرفت و حجم مهربانی تو در این جهان نگنجید، که خداوند، آن سویْ از شیرهای روان و حریر سبز روح تو، بهشت را آفرید تا حوریان سیه چشمِ محبت تو، از تختهای لالاییات بر اهل زمین سلام و تحیت فرستند.
مادر! دستهای تو، دروازههای ورود به رستگاری است.
بگشای تا تلاوت کنم: تمام رودها، سرچشمهها، از چشمهایت وام میگیرند.
و گلهای خدا وقتی که میرویند، مادر نام میگیرند.