عادت یا عشق.....نمیدونم

من عاشقانه هایم را روی همین دیوار مجازی می نویسم.‏‎.‎میدانم یک روز این ها را میخوانى

عادت یا عشق.....نمیدونم

من عاشقانه هایم را روی همین دیوار مجازی می نویسم.‏‎.‎میدانم یک روز این ها را میخوانى


خواستم دل بــکـنم. . .
نمی گویم نشـــــد؛

اتفاقا شـــــــــــد !

من کَـــنـــده شدم !

این روزهــــــــا اما . . .

بدونِ دل پرسه می زَند بَـــــــــدَنم. . .
!



نظرات 10 + ارسال نظر
مهتاب یکشنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 03:38 ب.ظ http://naneveshtehayeman.blogsky.com/

سراپا خیس
از عشق و باران
در پاسخ شان چه خواهی گفت؟
اگر بپرسند:
آستین ت را کدام یک تر کرده است؟!!!...

عشق..

مصطفی دوشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 08:41 ق.ظ http://ghadamhaye-barani.mihanblog.com

رویاهایم را به بازی گرفته ای؟

یا رویاهایم به بازی ام گرفته اند؟

که مدام

به چشم هایت می بازم؟

من برای بازی نیامده ام

تمام مدال ها برای تو

رویاهایم کجاست!؟

مصطفی دوشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 12:47 ب.ظ http://ghadamhaye-barani.mihanblog.com

اونــی کـه واقـعـا دوسـِت داشـتـه بـاشـه ..
شـایـد اذیـتـت کـنـه..
ولـی هـیـچ وقــت عـذابـت نـمـیـده..
شـایـد چـنـد روزی هـم حـالـتـو نـپـرسـه ..
ولـی هـمـه حـواسـش پـیـشِ تــوئـه..
شـایـد بـاهـات قــهـر کـنـه ..
ولـی هـیـچ وقـت راحــت ازت دل نـمـی کـــَنــــــــــه

مصطفی چهارشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 11:18 ق.ظ http://ghadamhaye-barani.mihanblog.com

تمام کلماتم را نذر می‏کنم تا شعر کنم برای تو.
من، تمام حرف‏های لالم را برای تو آواز می‏کنم. نمی‏دانم اگر سایه مهربانی دستان تو نبود، چقدر می‏توانستم روبه‏روی خورشید، قد بکشم. دست‏های تو، پراند از بوی پونه‏های وحشی؛ پر از عطر بابونه‏ها، تو، بوی دامنه‏های بکر بهار را می‏دهی. لبخند تو، تمام آرامش‏های جهان را یکپارچه در پیراهن تنهایی‏ام می‏ریزد.
اگر تو در کنارم نبودی، سال‏ها پیش، در رویاهایم غرق می‏شدم.

مصطفی چهارشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 11:19 ق.ظ http://ghadamhaye-barani.mihanblog.com

تمام کلماتم را نذر می‏کنم تا شعر کنم برای تو.
من، تمام حرف‏های لالم را برای تو آواز می‏کنم. نمی‏دانم اگر سایه مهربانی دستان تو نبود، چقدر می‏توانستم روبه‏روی خورشید، قد بکشم. دست‏های تو، پراند از بوی پونه‏های وحشی؛ پر از عطر بابونه‏ها، تو، بوی دامنه‏های بکر بهار را می‏دهی. لبخند تو، تمام آرامش‏های جهان را یکپارچه در پیراهن تنهایی‏ام می‏ریزد.
اگر تو در کنارم نبودی، سال‏ها پیش، در رویاهایم غرق می‏شدم

مصطفی چهارشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 11:19 ق.ظ http://ghadamhaye-barani.mihanblog.com

تو روشنی روزهای آفتابی من هستی. من، ماهی کوچکی هستم که لحظه‏ای نمی‏توانم دور از دریای وجود تو زندگی کنم. دست‏های تو، امن‏ترین آشیانه بوسه‏های من‏اند. شانه‏هایت، بهترین تکیه‏گاه‏اند برای روزهای ابری چشمان من.
عطر بودن توست که مرا زنده نگاه می‏دارد.
لالایی تو برای کودکی‏ام، آوازهای داوود علیه‏السلام بود که در دامنه دشت‏های بهاری، پرنده‏های مشتاق خواندن را لال نگه می‏داشت.

مصطفی چهارشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 11:20 ق.ظ http://ghadamhaye-barani.mihanblog.com

تو همچون آرامشی هستی که در سایه روشن مهتاب، از پنجره اتاقم سرازیر می‏شود.
تو زیبایی شمعدانی‏هایی هستی که در نم‏نم باران، با پنجره اتاقم به نجوا می‏نشینند.
تو، عاشقانه‏ترین ترانه‏ای هستی که شاعران جهان، از بر کرده‏اند.
برای از تو سرودن، باید کلمات تازه‏ای بیافرینم. هیچ کلمه‏ای، قدرت بیان مهربانی‏های بی‏پایان تو را ندارد.
صدف‏ها، برای تو آوازهای مهربانی دریا را به ارمغان می‏آورند.
آغوش تو، تمام خاطره‏های کودکی من است.

مصطفی چهارشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 11:20 ق.ظ http://ghadamhaye-barani.mihanblog.com

سیب‏های جهان، با لبخند تو شکوفه می‏کنند و ابرهای جهان، با بغض‏های تو گریان می‏شود.
با بوی ایمان تو، همچون بابونه‏های وحشی، عطر نفس‏هایم فراگیر می‏شود.
در سایه تو، به خورشید نزدیک‏تر می‏شوم و آسمان رویایم، آبی‏تر از تمام آسمان‏ها می‏شود.
با تو، از هر پرنده‏ای به خداوند نزدیک‏تر خواهم شد.
تمام درخت‏ها، به من غبطه می‏خورند، در کنار تو که جاری می‏شوم، چون رود.
خدا تو را به تنهایی من ببخشد تا همیشه.

مصطفی چهارشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 11:20 ق.ظ http://ghadamhaye-barani.mihanblog.com

نگاه مهربانت، آب دارد می‏کند، دل را
نوازش روی دستان تو می‏لغزد، به چشمان تو می‏ریزد، دلم پَر می‏زند تا باز در آغوش مهرت، کودکی باشم.
ولی از خود خجالت می‏کشم؛ از ناسپاسی‏های دستانم که پیش وسعت بی‏انتهای تو، هنوزم دیر می‏آیم سراغت، مادر خوبم.
ولی این را بدان ای گل، تمام روزهای من، برای توست ای مادر!

مصطفی چهارشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 11:21 ق.ظ http://ghadamhaye-barani.mihanblog.com

بهشت، برای گام‏های تو وسعت گرفت و حجم مهربانی تو در این جهان نگنجید، که خداوند، آن سویْ از شیرهای روان و حریر سبز روح تو، بهشت را آفرید تا حوریان سیه چشمِ محبت تو، از تخت‏های لالایی‏ات بر اهل زمین سلام و تحیت فرستند.
مادر! دست‏های تو، دروازه‏های ورود به رستگاری است.
بگشای تا تلاوت کنم: تمام رودها، سرچشمه‏ها، از چشم‏هایت وام می‏گیرند.
و گل‏های خدا وقتی که می‏رویند، مادر نام می‏گیرند.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد