انگار این روزها حس تازه ای در مــن متولد می شود
هر لحظه یک جور
فقط این را میدانم که از ازل مــن فقط برای" تــو" حـــوا افریده شده ام
عاشقانه هایم را تنها برای "تـــو" خواهم خواند
مانند حـــوا
که دستانش سیب را کم داشت
مــــن،"تــــو" را کم دارم
روزی، "تــــــو" را خواهم چید
مثل سیب سرخ حــــــوا...
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلودو دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ، زامروزها ، زدیروزها
دیدگانم همچو دالان های تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد
از فریاد و درد...
ممنونم...زیبا بود
سلام
...
میدانم! باید پیش از آن که به دنبال حوایم باشم، آدم می بودم!
اما این گناه من نیست که راه سیبی که خواستی، آنقدر دور است که تا از راهش بازگردم، تو نمیمانی و می روی!
این حق من نبود! من که پای درخت رسیدم، من که راضی شدم به نافرمانی خدا و چیدن سیب! چرا پس وقتی آمدم، سفارش سیب به دیگری دادی؟
آخر ازکجا میدانستم سیب های بهتری در حراجی سرکوچه تان هست که اگر پیری هم راهی شود، پیش از من به تو میرسد؟!!!
...
اگه خوب نیست بخاطر اینه که همینجوری، تحت تاثیر نوشتتون بداهه نوشتم! :)
یاحق
نه زیبا بود...فقط دوست دارم آدرس وبتون رو داشته باشم
خیال ِ در آغوش کشیدن ِ تو ...
یا ...
در آغوش کشیدن ِ خیال ِ تو ... ،
چه فرق می کند ... ؟! ،
این ها یعنی من دارم گریه می کنم ...
************
یادتــــــــ باشد ؛
مــــــــــن اینجا،
کنار همین رویاهای زودگذر،
به انتظار آمدن تـــــــو ،
خط های سفید جاده را می شــــــــمارم ... !
مرسی..عالی بود
مریم جوون قط امیدوارم که حال خوبتو کسی خراب نکنه...
خراب شده رویا جون...حال و اوضاع این روزام دیدنیه..درست وقتى که داشتم مطمئن میشدم اونم واقعا دوسم داره یه اشتباه باعث شد از دستش بدم.