من عاشقانه هایم را روی همین دیوار مجازی می نویسم..میدانم یک روز این ها را میخوانى
درباره من
من یه آذر ماهیم
یه آذر ماهی مغرور نیست،خودخواه نیست،فقط منطقی حرف میزنه و برای همه چیز دنبال دلیل میگرده
هیچوقت به کسی ظلم نمیکنه چون قانونش تو زندگی عشق و مهربونیه
آگه به یه آذر ماهی دروغ گفتی و اون باور کرد این از زرنگی تو نیست
از سادگیه اونه که همه رو مثل خودش صاف و شفاف میبینه !!
ادامه...
چه سخت... هم ابر باشد ! … هم باران باشد ! … هم خیابان ِ خیس باشد ! … امـــــا… نه تـــــو باشی … نه دستی برای فشردن باشد … نه پایی برای قدم زدن باشد … و نه نگاهـــی برای زل زدن
اگه یه روز فرزندی داشته باشم...
بیشتر از هر اسباب بازی دیگهای براش (بادکنک) میخرم...
بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد میده :
بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک ،تا بتونه بالاتر بره ...
بهش یاد میده که چیزای دوست داشتنی میتونن توی یه لحظه حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن !
پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه .
و مهمتر از همه :
بهش یاد میده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده ،
چون ممکنه برای همیشه از دستش بده ….
در دفتر شعرم وقتی به نام تو می رسم خیالم ابری می شود و چشمانم بارانی که آرام شروع به باریدن بر نام تو می کند تو بزرگ می شوی جوانه می زنی و سبز می شوی گل می دهی و من چون قطره ی شبنم میان گلبرگ های آغوشت به خوابی عمیق فرو می روم ...
------------------------------ آپ میشى چرا خبر نمیدى ؟؟
زیبا بود....ممنون دوست خوبم! من اهل خبر دادن نیستم کسى که دوست داشته باشه خودش سر میزنه..
باز امشب من و این آه دستم از دست تو کوتاه دلم از یاد تو لبریز ماه شب سرد و غم انگیز کاروانهای خیالم همه خسته از غم دوری آن منزل پنهان به گل راه نشسته آرزوها همه در بند چهره خالیست ز لبخند بال رویای مرا باغم روی تو شکستند همه شب یاد تو بودم همه شب... شعر تو را در دل مهتاب سرودم
یه دنیا تشکر......
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
دنیای دستها از هر دنیایی بی وفاتر است...
امروز دستهایت را میگیرند...
قصه ی عادت که شدی...
همان دستها را برایت تکان میدهند!
آره واقعا....
معمولا خیلی چیزها اونطور که ما نیگا می کنیم نیستن...
آره....همیشه برعکسه همه چیز...
سلام عزیز دل...
اره چقدر فرق می کنه چی ببینی و چی ببینن!!!
عالی بودی گلم....
سلام گلم...
مرسی...
چه سخت...
هم ابر باشد ! …
هم باران باشد ! …
هم خیابان ِ خیس باشد ! …
امـــــا…
نه تـــــو باشی …
نه دستی برای فشردن باشد …
نه پایی برای قدم زدن باشد …
و نه نگاهـــی برای زل زدن
متن قشنگی بود...مخصوصا تو این هوای بارونی....
یقین ها
آره آن همیشه زشت است.
اگه یه روز فرزندی داشته باشم... بیشتر از هر اسباب بازی دیگهای براش (بادکنک) میخرم... بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد میده : بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک ،تا بتونه بالاتر بره ... بهش یاد میده که چیزای دوست داشتنی میتونن توی یه لحظه حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن ! پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه . و مهمتر از همه : بهش یاد میده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده ، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده ….
زیبا بود...یه دنیا تشکر..
در دفتر شعرم
وقتی به نام تو می رسم
خیالم ابری می شود
و چشمانم بارانی
که آرام شروع به باریدن بر نام تو می کند
تو بزرگ می شوی
جوانه می زنی
و سبز می شوی
گل می دهی
و من
چون قطره ی شبنم
میان گلبرگ های آغوشت به خوابی عمیق فرو می روم ...
------------------------------
آپ میشى چرا خبر نمیدى ؟؟
زیبا بود....ممنون دوست خوبم! من اهل خبر دادن نیستم کسى که دوست داشته باشه خودش سر میزنه..
باز امشب من و این آه
دستم از دست تو کوتاه
دلم از یاد تو لبریز
ماه شب سرد و غم انگیز
کاروانهای خیالم همه خسته
از غم دوری آن منزل پنهان
به گل راه نشسته
آرزوها همه در بند
چهره خالیست ز لبخند
بال رویای مرا باغم روی تو شکستند
همه شب یاد تو بودم
همه شب...
شعر تو را در دل مهتاب سرودم
یه دنیا تشکر......