مرا زمانی از دست دادی
که میان روزمرگی هایت گم شده بودی
و تو فرصت آن را نداشتی
که دلتنگم باشی
عجب از من!!!
تمام دل مشغولی ام تو بودی
تمامی دقایقم با تو می گذشت
اما حتی در لابه لای دفتر خاطراتت هم نبـودم...
لیـــاقــت مــی خواهــد
بـــودن در شعــر هـــای دختــری که
بـــــا تمام عشقــش نبـــودنـــت را اشک مــی ریـــزد
تعجـــب نکــــن !!
در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست
اینجـــا دلیـــل بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم
خــریت خـــودم اســـت نـــه لیـــاقــــت تــــو …!
لیوان چایی روی میز در انتظار یک بوسه است
نه تو می آیی و نه او گرم می ماند
چه گناهی دارد سماوری که داغ دیده است ؟؟؟
آمدنت راحیران بنگرم یا رفتنت را مات بمانم؟!
باد آورده را باد می برد قبول !!!
دلم را که باد نیاورده بود...
انتظار…
شش حرف و چهار نقطه
کلمه ی کوتاهیست
اما سالها طول خواهد کشید تا بفهمی یعنی چه
کاش منتظرت نبودم
کاش می شد گفت
“یادت مرا فراموش”
یه روزی خسته میشی از پرسه و ولگردی
یا پشیمون میشی از اینکه منو ول کردی
تازه خواستم پر بگیرم که شکستی بالمو
تو که جای زانوهام نیستی بفهمی حالمو